خرید بک لینک
در تقاطع زمان از گذر چشمانت به خواب رفتم ، باز دوباره رویا و خیال ، نکند رویاهایم به دیدنت عادت کردهاند، نکند که مزه عشقت را چشیده باشد . نکند خیالم با خیالت ،خیالی در سر داشته باشند حال چگونه خواهد شد براستی من خواب هستم یا بیدار مستم یا که هوشیار آخر من در هر کجا که نظر می اندازم ماه جمال تو را میبینم اگر بیدارم که خوشبختی بس عظیمی از آن من شده است . ولی اگر در خواب خوش خیالت هم فرو رفته باشم می خواهم که تا ابد در خواب خوش خیالش بخوابم که نکند در بیداری مرا از تو جدا سازند.

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

چشمان تو مست و خرابم می کندغافل از خود و همه احوالم می کندنکند که تو فرشته ای در لباس آدمیکه اندیشه ات این همه پریشانم می کندغرق در رویا و خیالت که می شود دلمهمچو مجنون در رهت لیلی لیلی میکندهر دم که

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

چه انتخاب سخت و جان کاهی بین رفتن و ماندن ،بین حس قشنگ دیدار و لحظه تلخ وداع ،بین عشق و اشتیاق و سکوت ثانیه در خواب خوش دلداده ام ، مات و مبهوت ماندم نفس هایم را حبس میکنم، نکند صدای نفس هایم چرت صبح

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

این دل که شیدا میشود، دریای دل طوفانی است

عشقت به سر مشت میزند، گویا دلم دیوانه است

در بستر و دامان عشق،عقل و جنون همبستر است

گویا که دل در هر غزل ، درگیر و دار سیرت است

ای دل ، کم گو سخن از صورت زیبای او

که سیرت زیبای او ، زیباتر از زیباتر است

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

مدتی است که مدهوشم و مجنون و دل سپرده اسیر گشته ام ، غم هجر به دوش و نوای معشوق به گوش ، افکارم چو زلف زیبایش پریشان شده و قامتم چون کمان ابرویش خم گشته و دیدگانم از شرم نگهش پر از شنم عشق گشته و یاد

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

هوش از سرم برفت و دلم بی قرار شددر آن زمان که مست از می ناب شدبانک و جرس و فریادم در سر اثر نکردآنگه که دلم درگیر ناز نگاهش شدساز و سنتور و نی هم آواز شدندآنگه که دلم حکمران مغز پر خواب شدچو عطر معرفت

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

زندگی اگر رنگ و بویی از عشق نداشته باشد تکرار مکررات میشود خشک و بی روح ،تا عاشق نشوی و بندگی معشوق نکنی ، به آرامش نمیرسی که در درگاهش باید تسلیم بود راضیمن با حال و هوای چشمانت دنیایی ساخته ام از جن

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

روزها یکی پس از دیگری میگذرند و هر کدام نامی برای خود به یدک میکشند و جالب تر اینکه فقط یک روز بنام معشوق یا همان ولنتاین نام نامیده اند و این جای بسی تاسف است که چیزی به این مهمی و با ارزشی که بایستی

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

خراب افتاده ام از پای ، از دست عشق تو سخت شده ام محزون ، از تمنای عشق تودلبرا مصلحت عشق نه در همین باشدکه تو بی خبر باشی و من گرفتاردر کوی توگهی در خواب عشق بسر برده ای ؟!چون من که اسیر کرده ام خود را

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

الهی حال خوش نیایش و پرستشت به من عطا کن، بارالها مرا شیفته خودت بگردان تا چشمانم حظ وافر بببرند از دیدن این همه زیبایی و زبان الکن مرا گشاده گردان به ستایش و تسبیحت ، الهی تو گر بخوانی گوش و دلم چ

برچسب: نویسنده: نگار رستمیان تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:58

صفحه بندی